نیکانیکا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 23 روز سن داره

نیکا، هدیه قشنگ خدا

حضور باشکوه دخترم در مراسم دعای کمیل

1394/2/19 11:21
نویسنده : مامان و بابا
356 بازدید
اشتراک گذاری

سلام مهربونم؛

می خوام برات از یه روز قشنگ پنج شنبه ی با تو بودن بگم،البته همه روزهای خدا زیباست و حضور دوست داشتنی تو این روزهارو زیباتر می کنه، این پنج شنبرو خیلی دوست داشتم آخه شما از صبحش طبق هر روز شیرین کاری می کردی مخصوصا اینکه بابایی هم پیشت بود آخه بابایی اکثرا روزهای پنج شنبه تعطیله،و یه دلیل بزرگ قشنگتر کردن این روز این بود که سه تایی(من وتو بابایی)ساعت 9/5شب با لطف خدای مهربون و به پیشنهاد بابا جون قسمت شد بریم دعای کمیل،نیکای عزیزم خیلی وقت بودکه دلم دعای کمیل می خواست.فرشته کوچولوی مامان قبلنا هم کم و بیش دعای کمیل می خوندم اما اون شب وقتی بین فرازهای زیبای دعای کمیل چهره زیبای تورو میدیدم انگار...

دورت بگردم ک انقدر سر مزار شهدا صلوات می فرستادی

قبول باشه مهربونم

عشق مامان حتما برو ادامه عکسای نازت ببین.

 

این عکس برای ظهر پنج شنبه است،مامانی اونروزخیلی قشنگ تر از روزای

دیگه قاشق دست گرفتی و خودت غذات خوردی

چند دقیقه بعد ناهار، عجیب هوس چیبس کردی و به مامان جون گیر دادی

چیبس می خوام

اینجا هم پار کینگ خونه مامان جونه و شما هم تو شستن ماشین

به بابایی کمک کردی و آخرش حسابی بهت خوش گذشته بود،شیلنگ به بابایی نمیدادی کلی آب بازی کردی

خیلی گوجه سبز دوست داری تا این حد که با باباحاجی رفته بودی به قول خودت دد

دوباره برمی گشتی و از پنجره صدا میزدی مامانو گوجه سبز

نوشیجوووووووووووووووووووووووووووووونت

 

دورت بگردم کباب خیلی دوست داری بابایی اومد گفتی بابا چی خریدی،تا فهمیدی کبابه انقدر قشنگ می گفتی می خوام ،رو هوا در ظرف کباب باز کردم تا دخملم نوشجان کنه،مامانی من انقد کیف میکنم تو همیشه خوب غذا بخوری ذوق زده میشم.بعدشم اومدی روی میز شام و کلی شیطونی کردی.

قربون شیطونیااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااات عشقم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)